شناسهٔ خبر: 52496 - سرویس اندیشه
نسخه قابل چاپ

آیا فلسفه هایدگر درباره سیاست است؟

مارتین هایدگر: از فلسفه تا نظریۀ سیاسی

هایدگر از دید هایدگر، این وضعیت انسان‎های معاصر است که پرسشگری اصیل دربارۀ وجودشان را با پاسخ‎های دم‎دستی[15] -که ایدئولوژی‌ها، رسانه‎های عمومی و تکنولوژی چیره تدارک دیده‎اند- جایگزین کرده‎اند. در نتیجه هایدگر می‎کوشد که اکنون مردان و زنان را به پرسش از وجود بازگرداند.

فرهنگ امروز/ وجیمیِش جِی. کاروب کارپوویچ[1]مترجم: عدنان فلاحی:

به‌رغم اینکه یقیناً بعضی دلالت‎های ضمنی سیاسی در اندیشۀ هایدگر وجود دارد، او هیچ‎گاه ادعا نکرد که فلسفه‎اش دربارۀ سیاست بود. هایدگر فرهنگ متافیزیکی غرب را به‌مثابه یک تداوم درمی‎یابد؛ این فرهنگ با افلاطون آغاز می‎شود و با مدرنیته و سیطرۀ علم و تکنولوژی به پایان می‎رسد. بنابراین هایدگر به شیوۀ پست‎مدرنیستی القا می‎کند که نازیسم و بمب اتم، آشوویتز و هیروشیما، چیزهایی شبیه به «تحقق» سنت متافیزیک غربی بوده‎اند و وی می‎کوشد خود را از این سنت دور نگه دارد. هایدگر به‌منظور بازگرداندن وضعیت پیشامتافیزیکال اندیشه -که مناسب سرآغاز یک شروع جدید است- به پیشاسقراطیان روی می‎آورد؛ هرچند بینش برجستۀ او دربارۀ تاریخ ذاتی غرب و نیهیلیسم غربی می‎تواند محل پرسش باشد. مدرنیته که توسعه‎اش نه فقط مستلزم انقلابی در تکنولوژی بلکه مستلزم یک انقلاب اجتماعی نیز هست و افراد را جدا از اجتماعات دینی و قومی و جدا از وابستگی به حوزۀ کلیسا و خانواده قرار می‎دهد و ارزش‎های مادی را تأیید می‎کند، می‎تواند به‌مثابه انحرافی بنیادین از سنت‎های آغازین کلاسیک [= روم و یونان باستان] و مسیحی باشد. برخلاف استدلال هایدگر، تاریخ «ذاتی» غرب به جای اینکه یک تداوم محض باشد، می‎تواند به‌مثابه تاریخی از دگردیسی‎های بنیادین دیده شود. مسیحیت در همان حال که بعضی جنبه‎های دوران کلاسیک را جذب خود می‎کند، آن را به چالش می‎کشد و به همین ترتیب، مدرنیته نیز مسیحیت را به چالش می‎کشد. مدرنیته، آرمان‎ها و ارزش‎های فرهنگ سنتی غرب (مسیحیت و دوران کلاسیک) را واژگون می‎کند و به محض جهانی ‎شدن به تخریب تدریجی فرهنگ‎های سنتی غیرغربی می‎انجامد.

هایدگر زیر پوشش ژرفای نظری عظیم و وفور اصطلاحات و واژگان هستی‎شناسانه[2] که سرشار از لغت‎بازی‎های پیچیده است (و این دو ویژگی، نوشته‎های او را بسیار دیرفهم می‎کنند)، دیدگاه سیاسی ساده‎ای را بیان می‎کند. او متفکری انقلابی است که تفکیک سنتی بین نظریه و کنش را منکر می‎شود و این موضوع خصوصاً آن‎گاه آشکار می‎گردد که وی در کتابش «مقدمه‎ای بر متافیزیک[3]» صراحتاً اعلان می‎کند: «ما وظیفۀ بزرگ و طولانی‎مدت تخریب جهانی که عمر بسیار کرده است و نیز وظیفۀ بازسازی درست این جهان را بر عهده گرفته‎ایم.» هایدگر می‎خواهد فرهنگ سنتی غرب را واژگون کند و آن را بر پایۀ سنن قدیمی‎تر -ذیل نام «وجود»[4]- از نو بسازد. هایدگر مانند دیگر متفکران مدرنیته، چشم‎اندازی اروپامحور[5] را اتخاذ می‎کند و احیای مجدد جامعۀ آلمانی را پیش‎شرطی برای احیای مجدد اروپا (غرب)؛ و این احیای مجدد اروپا را پیش‎شرطی برای احیای مجدد کل جهان می‎بیند؛ نیز مانند دیگر متفکران مدرنیته وقتی‎ که هایدگر انکار خدا را یک غایت می‎بیند، در راستای تأسیس غایات ساختگی[6] برای انسان‎ها می‎کوشد. سرانجام او در مصاحبۀ مشهورش با [هفته‎نامۀ] اشپیگل[7] سرخوردگی‎ از پروژه‎اش را ابراز می‎کند و می‎گوید: «فلسفه قادر نخواهد بود که تغییر مستقیمی در وضعیت کنونی جهان ایجاد کند... عظمت چیزی که باید به آن اندیشید بسیار عظیم است.» مانند [مسئلۀ] وجود که هایدگر آن را «خودپوشیدگی افشاگر»[8] وصف می‎کند، وی پس از افشاگری‎ای که خود را از آن کنار می‎کشد و پس از برانگیختن یک انقلاب [فکری] تمام مسائل این انقلاب را برای دیگران به جا می‎گذارد. هایدگر می‎گوید: «فقط خدا هنوز می‎تواند ما را نجات دهد.» اما حالا -در غیبت اندیشۀ فلسفی- خدایی که هایدگر در جست‌وجوی اوست به‎هیچ‎وجه همان خدای مسیحیت یا خدای سایر ادیان معاصر نیست.

هایدگر در مصاحبه‎اش با اشپیگل به ما می‎گوید که برای آغاز یک شروع جدید نیازمندیم که به سنت کهن اندیشه (سنت پیشاکلاسیک و پیشامتافیزیکال) بازگردیم. او به مفهوم شهر[9] باستانی متوسل می‎شود؛ بااین‌وجود، از آنجا که هایدگر نمی‎خواهد خود را دل‎مشغول پرسش از علم‎الاخلاق[10] کند (البته به‎جز اینکه در نامه‎ای دربارۀ اومانیسم[11] می‎گوید: «واژۀ علم‎الاخلاق نخستین بار در مدرسۀ افلاطون پدیدار شد» و بدین‌ترتیب تلویحاً می‎گوید که علم‎الاخلاق به حقیقت وجود نمی‎اندیشد و نهیلیستیک است)، به این واقعیت توجه نمی‎کند که شهر یونانی حتی در دوران پیشاافلاطونی و پیشاسقراطی، اجتماعی اخلاقی بود که در آن پرسش‎های اخلاقی برجسته و محل بحث بودند. ایلیاد و اُدیسۀ هومر، اشعار هسیود[12] و تراژدی‎های سوفوکلس[13] به علاوۀ سایر متون باستانی یونانی شامل اثر سیاسی بسیار برجستۀ توسیدید یعنی تاریخ جنگ پلوپونزی، بیانگر دل‎مشغولی به رفتار اخلاقی -در دو سطح فردی و اجتماعی- هستند. همچنین، قدرت تمدن غربی -تا جایی‎که می‎توان ریشه‎های آن را تا یونان باستان ردیابی کرد- از آنجا نشئت می‎گیرد که آغازش بر پایۀ عقلانیت فهم‎شده به‌مثابه بحث آزاد و تأیید ارزش‎های اخلاقی بنیادین بود؛ و هرگاه که این تمدن به فقدان عقلانیت و نسبی‎گروی اخلاقی استحاله گشت -مانند آنچه که در نازیسم و کمونیسم رخ داد- در انحطاط به سر می‎بُرد. بنابراین، هایدگر احتمالاً در تشخیص بیماری‎های جامعۀ معاصر در اشتباه است و به نظر می‎آید که راه‎حل وی برای آن بیماری‎ها خطا باشد. درافکندن پرسش از وجود (درحالی‌که جلب توجه ما نسبت به این پرسش یقیناً دهش مهم هایدگر است) افزوده‎ای مهم به این موضوع [= وجود] است، اما هرگز جایگزینی برای درافکندن پرسش‎های اخلاقی -ذیل روح عقلانیت و آزادی- نیست.

هایدگر مدعی است که انسان به‌مثابه دازاین[14] را می‎توان به‌مثابه آنجا (Da) که وجود (Sein) برای هویدا کردن خود نیازمند آن است، فهمید. انسان یگانه موجودی است که موجودیتش واجد سرشت گشودگی به وجود است؛ اما مردان و زنان می‎توانند از وجود نیز روی برگردانند، خویشتن حقیقی‎شان را به فراموشی بسپارند و بنابراین، خود را از انسانیتشان محروم کنند. از دید هایدگر، این وضعیت انسان‎های معاصر است که پرسشگری اصیل دربارۀ وجودشان را با پاسخ‎های دم‎دستی[15] -که ایدئولوژی‌ها، رسانه‎های عمومی و تکنولوژی چیره تدارک دیده‎اند- جایگزین کرده‎اند. در نتیجه هایدگر می‎کوشد که اکنون مردان و زنان را به پرسش از وجود بازگرداند. در آغاز سنت فلسفۀ غربی، انسان به حیوان ناطق[16] تعریف شد، حیوانی که واجد استعداد خِرد است. از آن زمان تاکنون خِرد تبدیل به ارزشی مطلق شده است که از خلال آموزش [همگانی و دانشگاهی] سبب دگردیسی تدریجی تمام حوزه‎‎های زندگی بشر شده است. خِرد بیشتری در معنای مدرن اندیشیدن حسابگر[17] در کار نیست؛ و اما هایدگر معتقد است که ما امروز به گشودگی و تأمل بیشتر نسبت به چیزی محتاجیم که نزدیک‎ترین چیز به ماست، یعنی وجود.

ارجاعات:

[1]. Włodzimierz Julian Korab-Karpowicz (دانشیار دپارتمان فلسفۀ دانشگاه ایالتی تگزاس و نویسندۀ حوزۀ تاریخ اندیشه‌ها)

[2]. ontological

[3]. Introduction to Metaphysics [به آلمانی: Einführung in die Metaphysik]

[4]. being

[5]. Eurocentric

[6]. fabricated ends

[7]. Der Spiegel

[8]. disclosing self-concealing

[9]. Polis [توضیح مترجم: منظور شهرهای یونان باستان است که معمولاً در فارسی آن‌ها را دولت‌شهرهای یونان می‌خوانند.]

[10]. ethics

[11]. Letter of Humanism [به آلمانی: Brief über den Humanismus]

[12]. Hesiod

[13]. Sophocles

[14]. Dasein

[15]. ready-made

[16].animal rationale

[17]. calculative thinking

نظر شما